السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
113
تفسير الميزان ( فارسي )
ناراحت مىشود ) ، كلمه ( و يا ) را كه مفيدتر ديد است به كار برد ، براى اين بود كه بفهماند مراد از ناراحتى سر ، ناراحتى غير از سر درد و بيمارى است ، بلكه ناراحتى از ناحيه حشرات است ، پس عبارت * ( ( أَذىً مِنْ رَأْسِه ) ) * كنايه است از متاذى شدن از حشرات از قبيل شپش كه در سر مىافتد . پس اين دو امر يعنى ناراحتى از شپش و يا سر درد ، تراشيدن سر را جايز مىكند ، اما با فديه به يكى از سه خصلت ، اول روزه ، دوم صدقه ، و سوم نسك . و در روايات وارد شده كه روزه نامبرده سه روز است ، و مراد از صدقه سير كردن شش نفر مسكين ، و مراد از نسك قربانى كردن يك گوسفند است . * ( « فَإِذا أَمِنْتُمْ فَمَنْ تَمَتَّعَ بِالْعُمْرَةِ إِلَى الْحَجِّ » ) * حرف ( فا ) بر سر جمله آن را متفرع بر احصار مىكند و معنايش اين است كه چون از مرض و دشمن و يا موانع ديگر ايمن شديد ، پس هر كس تمتع ببرد به وسيله عمره تا حج يعنى با عمره عمل عبادت خود را ختم كند ، و تا مدتى محل شود تا دوباره براى حج احرام بپوشد مىتواند اين كار را بكند ، و در آن هديى آسان با خود ببرد . بنا بر اين حرف ( با ) در كلمه ( بالعمرة ) باى سببيت است ، و سببيت عمره براى تمتع و بهره گيرى ، بدين جهت است كه در حال احرام نمىتوانست از زنان و شكار و امثال آن بهره مند شود مگر آنكه از احرام درآيد ، و تمتع آدمى را از احرام بيرون مىآورد . « * ( فَمَا اسْتَيْسَرَ مِنَ الْهَدْيِ ) * . . . » از ظاهر آيه بر مىآيد كه هدى نسكى است على حده ، نه اينكه جبران اين باشد كه شخص متمتع نتوانسته و يا نخواسته احرام براى حج را از ميقات ببندد ، و لا جرم از شهر مكه براى حج احرام بسته است ، براى اينكه جبران بودن هدى احتياج به مئونه اى زايد دارد ، تا انسان آن را از آيه شريفه بفهمد ، و خلاصه عبارت مورد بحث را هر كس ببيند ، مىفهمد كه هدى عبادتى است مستقل ، نه جبران چيزى كه فوت شده . حال اگر بگويى جمله : « * ( فَمَا اسْتَيْسَرَ مِنَ الْهَدْيِ ) * . . . » به خاطر حرف ( فا ) نتيجه جمله : ( * ( فَمَنْ تَمَتَّعَ ) * . . . ) است ، و مترتب بر آن است ، همانطور كه جزاء شرط در جمله : ( اگر به منزل ما بيايى از تو پذيرايى مىكنم ) مترتب بر شرط ( اگر ) است و اين ترتب به ما مىفهماند كه آوردن هدى كفاره و جبران تمتع و استراحتى است كه بعد از عمره تمتع و قبل از حج آن مىكند ، علاوه بر اينكه وقتى فعل شرط خود كلمه تمتع است ( هر كس تمتع كند بايد چنين و چنان كند ) ، مىفهميم كه هدى در ازاى تمتعى قرار گرفته كه گفتيم نوعى تسهيل شرعى و تخفيف است ، پس هدى جبران اين تخفيف مىشود نه عبادتى جداگانه .